تبليغاتX
گزارش

گزارش

امام خمینی یک حقیقت همیشه زنده است.

تولدت مبارک گمشده!

پنجم مهر سالروز تولد من است. ۳۲ سالگی ام را در حالی جشن می گیرم که در معرض دید هیچ نگاه عاشقانه ای قرار ندارم. تنهایی ام انتظار کسی را نمی کشد و زمینی که زیر قدم های لرزانم طی می‌شود مرا به مکانی امن رهنمون نمی سازد. زمین گرد گرد است. هرچه رویش راه می‌روم باز به نقطه شروع باز می‌گردم. باز دروازه‌ی دل‌هایی که باید گشوده شود بسته است. باز مردم دور و برم حیرانند و باز این شهر دود آلود، مثل هیولایی انتظار بلعیدنم را می کشد.

گاه می اندیشم، نقطه ای در این دریای سیاهم. گمشده در میان حیرانی ها،‌ در پیچ و خم بوق ها و نورها... و اکنون که سی و دو سالم شدهُ آغاز كرده‌ام راهي را به كه پيري ختم مي‌شود. به گم شدن در حياط وسيع تنهايي. در خانه امن فراموشی و.... كاش يك نفر بود كه مي‌گفت: تولدت مبارک گمشده!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 21:46  توسط یک دانشجو  | 

كور باد و دور باد

پريروز از منطقه برگشتم خونه. رفته بوديم براي تهيه گزارش از راهيان نور. فتح المبين و شرهاني و شلمچه و طلائيه و چند تا جاي ديگه روديديم. بعضي‌ جاها قل قله بود. مثل شلمچه، اكثرا هم جوون و نوجوون. به فكرم رسيد اگه يه كم مديريت اين فضا از دست خارج بشه،‌ نكنه جووني كار دست اين بچه‌ها بده و عوض فيض بردن از معنويت فضا،‌ از وجود همديگه فيض ببرن !

البته اين فقط يه حس بود و حدس. وگرنه حال خوشي داشتند. منظورم همون جوون‌هاست و در كل همگي فيض برديم. اميدوارم اين كاروان‌هاي راهيان نور همچنان نوراني باقي بمونن و منورالفكرهاي نيمه احمق كشورمون نخوان براي آيندش تصميمات آن چناني بگيرن. براش فلسفه بافي كنن و شايد هم كرم  بريزن(با عرض معذرت)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 19:25  توسط یک دانشجو  | 

گزارشی از پروژه سپاه هراسی غرب

او خطرناک است

علیرضا محمدی

اکنون نام "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" برای اکثر مردم جهان نامی آشناست. نه تنها از جنبه قدرت نظامی و جسارت درونی که به خود اجازه پاسخ مستقیم به تهدیدات قوی ترین ارتش های جهان را می دهد، بلکه دستگاه تبلیغاتی غرب سال هاست برای آشنایی مخاطبش با این نام در تلاش است. در هر رویارویی یا بحرانی که بین غرب و ایران اسلامی ایجاد می شود، یا در تحریم مقامات ایرانی، حداقل یکبار نام سپاه پاسداران را می‌شنویم و شاهد محکومیت غیابی یکی از فرماندهان آن هستیم.

با نگاهی به تاریخچه جنگ روانی دشمن بر علیه کشورمان، به خوبی جایگاه این نهاد انقلابی در پروژه تبلیغاتی دشمن نمایان می شود. گویی تز "سپاه هراسی" ،یعنی آن چه در بعد از وقایع انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نمود بیشتری یافت، رد و پای سال ها تلاش و برنامه ریزی دستگاه تبلیغاتی غرب را در پرونده قطور خود می بیند. نوشتار زیر در صدد ریشه یابی اقدامات تبلیغی غرب بر عیله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است.

 

 ·         ماجرای میکونوس

میکونوس رستورانی در برلین بود که در سپتامبر 1992 میلادی مقارن با شهریور 1371 شمسی شاهد ترور چند تن از اعضای حزب دموکرات کردستان ایران بود. این ماجرا را یکی از اولین چالش‌های بزرگ بین ایران و جهان غرب دانسته اند که به سرعت به تنشی عمیق بین دو طرف منجر شد و طی آن "روناد جونز" دادستان کل آلمان، ارشدترین مقامات ایرانی را متهم به زمینه سازی برای این ترور کرد. اما نکته جالب توجه در این ماجرا نوع معرفی متهم ردیف اول " کاظم دارابی کازرونی " بود که گفته می شد عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است. این معرفی در حالی صورت می گرفت که در صورت دست داشتن ایران در این ترور قاعدتا می بایست نیروهای امنیتی به عنوان مجریان آن معرفی می شدند. اما در طی دادگاه و بعد از آن بارها به سپاهی بودن کازرونی اشاره شد و به این ترتیب برای اولین بار نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان نیرویی که دست به اقدامات تروریستی می زند در مجامع غربی مطرح شد. میکونوس می رفت تا فتح بابی باشد برای شنیده شدن نام سپاه پاسداران در سال های آتی . هرچند که هیچ گاه مستندات محکمی مبنی بر دخالت کشورمان در ماجرای میکونوس ارائه نشد.

 

 ·         انفجار در آمیا

دو سال بعد از میکونوس و کیلومترها دورتر از آلمان، انفجار در مرکز همیاری یهودیان آرژانتین (آمیا) بهانه ای دیگر بود تا باز سپاه پاسداران مورد اتهام دستگاه دیپلماسی غرب قرار گیرد. البته این بار در خلع عدم شناسایی عامل انتحاری، دولت آرژانتین چندین بار بدون دلیل قانع کننده ای مقامات ایرانی را متهم به دست داشتن در این بمبگذاری کرد و در یکی از حکم های صادره هشت تن از مقامات ارشد ایرانی محکوم شدند که پسوند "سپاه پاسداران" در ذیل نام دو نفر تکرار شده بود؛ محسن رضایی فرمانده وقت سپاه پاسداران و احمد وحیدی فرمانده سابق نیروی قدس.

آمیا بزرگترین و جنجالی ترین دادگاه تشکیل شده در آرژانتین بود که همانند میکونوس سر و صدای زیادی را متوجه افکار عمومی جهان کرده در برابر تعجب همگان یک نیروی کلاسیک نظامی با ساز و کار مشخص را متهم به عملیات تروریستی فرا منطقه ای کرد. دادگاهی که با مشخص شدن رشوه گیری قاضی آن " گالئانو" به کلی از حیثیت و اعتبار ساقط شد، اما ماموریت انجام گرفته بود و با ادامه گسته و گریخته این اتهامات تا زمان حال، یکبار دیگر نام سپاه پاسداران را بر سر زبان ها انداخت. گویی آشنایی مخاطب با این نام پروژه ای بلند مدت را دنبال می کرد.

 

 ·         نیروی قدس بهانه شکست بوش

گذشته از حوادثی از جنس میکونوس و آمیا که به صورت کمرنگتری در وقایعی چون انفجار در پایگاه نظامیان آمریکایی به سال 1996 در الظهران عربستان تکرار شد، قدرت گیری سپاه پاسداران به لحاظ تسلیحاتی و بخصوص آزمایشات موشکی که از دهه نود میلادی آغاز و به شکل شگفت آوری رشد یافت، باعث شد تا بار دیگر سپاه پاسداران در مرکز توجه تبلیغی دشمن قرار گیرد. اینک همه می دانستند که سپاه پاسداران نیرویی کارآمد با پشتوانه تجربی هشت سال جنگ در سخترین شرایط است و لذا جنگ روانی دشمن نیز به مساوات افزایش قدرت رزمی این نهاد انقلابی تغییر کرد. غرب با نیرویی رو به رشد طرف بود که به وضوح استیلا و برتری جویی او را در منطقه به چالش می کشید.

زمانی که عراق توسط امریکا اشغال شد و ابرقدرت جهانی در رسیدن به اهدافش در همسایه غربی کشورمان ناکام ماند، سپاه پاسدارن در روند تبلیغی غرب به آن اندازه قوی و وهمناک به نظر می رسید که بهانه خوبی برای شکست های نظامی متفقین در عراق تحت اشغال باشد. بنابراین جورج دبیلیو بوش، رئیس جمهور وقت و ماجراجوی امریکا، به سال 1385 شمسی، یکی از بی سابقه ترین سخنرانی ها را بر علیه سپاه پاسدارن و بخصوص نیروی قدس انجام داد. جورج بوش در سخنانش تصریح کرده بود تسلیحات بسیار پیشرفته ای که در عراق علیه نیروهای آمریکایی مورد استفاده قرار می گیرد، همگی توسط نیروی قدس تامین شده اند.

 

 بوش در ادامه سخنانش با ذکر این جمله که " مشخص نیست آنها(نیروی قدس) دستورات خود را از دولت ایران دریافت می کنند یا به طور مستقل عمل می کنند " این معنی را به ذهن مخاطب منتقل کرد که چیز زیادی از ماهیت این نیرو نمی داند و در واقع با ایجاد یک علامت سوال در ذهن مخاطب، راه را برای سخنان به اصطلاح کارشناسانه محققان آمریکایی و مخالفان جمهوری اسلامی باز گذاشت. چنانچه به سرعت کارشناسان شبکه های مختلف خبری آمریکا و سایر کشورهای جهان وارد عمل شده و به تجزیه و تحلیل خیالی نیروی قدس پرداختند. از سوی دیگر جورج بوش شخصیت مستقلی را برای سپاه پاسداران قائل شد که می توانست بر وهمناکی این نیرو در ذهن مخاطب بیفزاید و در واقع سناریوی غلوآمیزی گونه ای را مبنی بر قدرت گستاخانه و خودسرانه سپاه آغاز کند. چنانچه بعدها سخنان غالیانه دیگری از این دست از زبان سایر مقامات آمریکایی شنیده شد؛ موج جدیدی از تبلیغات بر علیه سپاه در راه بود تا علاوه بر ایجاد بهانه ای برای شکست، پروژه قدیمی سپاه هراسی را به شکلی جدی تر دنبال کند.

 

·         معمای بزرگ غرب

در پی سخنان بوش موجی از اظهار نظرها در خصوص نیروی قدس سپاه به راه افتاد که از آن به نام "معمای بزرگ غرب" یاد می شد. تحقیقات هفته نامه نیوزویک نشان می داد که مدارک موجود علیه نیروی قدس بسیار "سوال برانگیز" است و حتی جلال طالبانی که واشنگتن به او تکیه دارد با این گروه ارتباط بسیار نزدیکی دارد. واشنگتن پست نیز سردار سلیمانی، فرمانده نیروی قدس را تا حد مهمترین شخصیت تاثیر گذار در سیاست خارجی ایران بالا برد.

تحقیقات این دو نشریه پر تیراژ آمریکایی تا به آنجا ادامه یافت که به قول نیوزویک رد و پای نیروی قدس نه تنها منحصر به عراق که به بوسنی و افغانستان و لبنان نیز کشیده می شود. در این هنگام محسن سازگارا به عنوان یکی از بنیانگذاران سپاه پاسدارن که به دامن آزاد غرب فرو غلتیده به شنودگان رادیو فردا معرفی شد تا تحلیلی جامع از این " معمای بزرگ غرب " به شنودگان فارسی زبان و شاید آمریکاهای خسته از شکست های نظامی کشورشان اعلام کند.

سازگارا نه تنها نیروی قدس بلکه کل سپاه پاسداران را در دایره سخنان خود گنجاند و اظهار کرد که این نهاد در 50 کشور جهان هسته گروه حزب الله را بنیان نهاده است! هر چند او به اسامی این 50 کشور اشاره نکرد، اما دیگر بار با بزرگنمایی قدرت سپاه پاسدارن، با این عنوان که "ماهیت این نیرو (قدس)آن قدر پیچیده و مبهم است که حتی بهترین کارشناسان آشنا به مسائل ایران نیز از بیان اظهارات دقیق در مورد آن عاجز هستند" بر شیوه ابهام زایی و غلونمایی " پروژه سپاه هراسی " دامن زد.

 

 ·         فتنه 88 تشدید پروژه سپاه هراسی

تجربه به خوبی نشان داده است که هرگاه سپاه پاسداران به وظیفه قانونی قید شده خود در اصل 150 قانون اساسی مبنی بر محافظت از انقلاب و دستاوردهای آن عمل می‌کند، به طریقی مورد هجمه تبلیغاتی دشمنان داخلی و خارجی قرار می‌گیرد.

حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 نیز از جمله آزمون های سپاه بود که صرفه نظر از اتفاقات رخ داده در آن، همگان به نقش تاثیر گذار سپاه پاسداران در شکست این فتنه واقف هستند و شاید به همین دلیل طی یک سال گذشته موج جدیدی از تبلیغات منفی حول محور پروژه سپاه هراسی ایجاد شده است. یکی از طلایه داران این موج هیلاری کلینتون، وزیر خارجه دولت اوباما است که چندی پیش در ادامه روند بزرگنمایی سلطه داخلی سپاه، این نهاد را قدرت اول تصمیم گیری در ایران معرفی کرده بود. لیکن بیانیه ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران که در اردیبهشت سال جاری به مناسبت سالروز تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منتشر شد، به خوبی به ماهیت این موج جدید اشاره کرد: " پروژه سپاه هراسی دشمن نشان از موفقیت بی نظیر این نهاد در خنثی سازی توطئه‌ها دارد".

اردیبهشت امسال را به خاطر بساریم چرا که تنها 9 روز بعد از بزرگداشت سی و یکمین سالروز تاسیس     سپاه پاسدارن، همجه‌ای دیگر بر آن وارد شد و روزنامه کویتی "القبس" از کشف شبکه‌ای جاسوسی که به ادعای او تحت نظر سپاه در این کشور کوچک عربی اقدام به جاسوسی می‌کرد، خبر داد. ادعایی که به سرعت از سوی دستگاه دیپلماسی کشورمان رد شد و همچنین سردار رمضان شریف به عنوان مسئول روابط عمومی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آن را در ادامه پروژه سپاه هراسی قلمداد کرد.

ادعای کویتی‌ها در حالی صورت می‌گرفت که پیش از آن، دو کشور عربی دیگر یعنی بحرین و امارات نیز مواردی نظیر پولشویی و سایر اتهامات را به سپاه ایراد کرده بودند. سردار شریف در این باره گفت: " موضوعاتی چون پولشویی در بحرین، سخنان برخی مسئولان اماراتی و اکنون ادعای کشف یک شبکه جاسوسی در کویت همگی به این دلیل سلسله وار بر این نهاد انقلابی وارد می‌شوند که سپاه پاسداران به عنوان حافظ انقلاب اسلامی، در خط مقدم حفاظت از منافع ملی قرار دارد و همین اقتدار، دشمن نظام را به تکاپو انداخته تا با طرح ادعاهای واهی، جلوی این رشد روز افزون را بگیرد."

اما هجمه جدید دشمن به سپاه پاسدار تنها مختص به بیگانگان نیست. در داخل نیز هر از گاهی یافت می‌شوند افرادی که هماهنگ با دشمن خارجی به پروژه سپاه هراسی دامن می‌زنند. چنانچه نامه سرگشاده حزب توقیف شده مشارکت در شهریور ماه امسال از این جمله است. مشارکتی‌ها در این نامه هرگونه ظاهر سازی را کنار گذاشته و به وضوح اعلام کردند که علت خشم‌شان از سپاه مقابله موثر با فتنه 88 بوده‌است. لذا دلیل خطاب قرار دادن فرمانده سپاه را در نامه شان این طور عنوان کرده اند " شما را مخاطب قرار داده‌ایم که نهاد نظامی تحت امرتان بیشترین نقش را در حوادث پس از انتخابات داشته است".

اما پاسخ سردار جوانی، معاون سیاسی سپاه پاسدارن به نامه مشارکت در نوع خود جالب توجه است:" انتشاراین نامه در واقع پاک کردن صورت مسئله است. حزب مشارکت در وقایع اخیر خود در مضان اتهام است و باید پاسخگوی رفتارها و اقدامات خودشان باشند، آنها خود مسببین وقایع سال گذشته بودند و اینک به جای پاسخگویی به رفتارها و اقدامات غیرقانونی و ناشایست خود، با حرکت‌هایی این چنینی آن مجموعه‌هایی را که به رسالت انقلابی خود عمل می‌کنند را مورد خطاب قرار می‌دهند".

چنانچه سردار جوانی نیز تصریح کرد؛ هرچند این حزب توقیف شده اشاره‌ای به قانونی بودن اقدامات سپاه در برابر قانون شکنی آشوبگران نکرده است، اما با اعلام تحریمات یکجانبه باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا بر علیه سردار محمد علیجعفری فرمانده سپاه پاسدارن و هفت تن دیگراز مقامات ایرانی از جمله حسین طائب،معاون اطلاعات سپاه، که ظاهرا به دلیل حوادث فتنه سال 88 اعمال شد، ماموریت خود را به انجام رساندند.

اقدام باراک اوباما که در اوایل مهرماه (کمتر از یک ماه بعد از نامه مشارکت)صورت گرفت، تازه‌ترین حلقه پروژه سپاه هراسی است که گویی همچنان ادامه دارد. اگر کمی به عقب برگردیم، شاید جمله تاریخی امام خمینی(ره) که سپاه پاسدارن با فرمان او در دوم اردیبشهت سال 58 تاسیس شد، پاسخ مناسبی به ماهیت اصلی اقدامات خصمانه دشمنان باشد: " اگر سپاه نبود کشور هم نبود".

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:13  توسط یک دانشجو  | 

گزارش آزداگان شهرداری

گزارشی از هفتمین همایش تجلیل از آزادگان شهرداری تهران

عنوان: اسارت ابوترابی نعمتی بود برای آزادگان

علیرضا محمدی

 

قرآن که به نشانه رسمیت مراسم قرائت شد،‌ همچنان بر تعداد شرکت کنندگان اضافه می‌شد. سالن آمفی تئاتر کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان می‌رفت تا دقایقی دیگر شاهد هفتمین همایش تجلیل از آزادگان شهرداری تهران باشد و هنوز از میهمانان ویژه نظیر دکتر محمد باقر قالیباف شهردار تهران خبری نبود. هر چند کمی بعد از پخش سرود ملی،‌ دیگر همه آمده بودند تا در حضور تعداد زیادی از آزاده‌ها، خانواده‌های‌شان و تصویر بزرگ صاحب اصلی مراسم یعنی سید الاسرا مرحوم ابوترابی، مجری مراسم به معرفی برنامه‌ها بپردازد. برنامه‌هایی که قاعدتا می‌بایست تا زمان اندک مانده به اذان مغرب یک به یک از حضور حضار می‌گذشتند؛ مختصر و مفید.

اولین برنامه اجرای دو سرود توسط گروه همخوان عرفان بود که به زیبایی اجرا شد و گویی مطلعی بود برای پخش کلیپی زیبا مربوط به دوران حبس هشت ماهه مقام معظم رهبری در زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک، همان جا که در کتاب خاطرات عزت الله مطهری معروف به عزت شاهی جزء به جزء سختی‌ها و مشقاتش بیان شده و برای من عجیب بود که چطور تا کنون نمی‌دانستم رهبر و مقتدایم چندین ماه را در چنین محیط دهشتناکی گذرانده است.

ماجرا مربوط به زمستان سال 53 می‌شد و قطاری که می‌رفت تا برای تحویل گرفتن سید علی خامنه‌ای،‌ روحانی مبارز مقیم مشهد، دو مامور ساواک را به این شهر مقدس برساند. ماجرایی که عمده جذابیت آن تعریف شدن از زبان شخص رهبری بود که گویی سال 1385 در جریان بازدید از موزه عبرت (محل سابق زندان کمیته مشترک) لحظه به لحظه دوران اسارت خود را بیان می‌کردند.

با چنین پیش زمینه‌ای احمد لو، مدیریت اداره کل امورایثارگران شهرداری تهران به عنوان متولی همایش به روی سن رفت تا در سخنان کوتاه خود به تشریح جایگاه رفیع آزاده‌ها بپردازد:

آزادگان گرچه به ظاهر اسیر بودند،‌ اما واقعیت این است که آنان به واسطه توکل بر خدا و ارتباط قوی الهی، امیران زندان‌های محبوس در آن بودند. رشادت و مقاومت آزادگان ما الگوهای وصف ناپذیری از مقاومت را ارائه داد که تاریخ بشری کمتر نظیرش را به خود دیده است.

احمد لو در ادامه به دوران تبعید امام خمینی (ره) اشاره کرد و با معرفی حضرت امام به عنوان بهترین الگوی آزادگان و ایثارگران در پایان گفت:

امام خمینی (ره) بهترین الگوی آزادگان بود که در طول دوران تبعیدشان هرگز قدمی بر خلاف راه مقدس خود برنداشتند و با تقدیم پسر بزرگ‌شان آقا مصطفی، نشان دادند که خود اولین قدم‌ها را برای رسیدن به یک هدف والا و مقدس برداشته‌اند و به این ترتیب الگویی مناسب برای تمامی آزادگان و ایثارگران هستند.

اما محمد باقر قالیباف شهردارتهران سخنران ویژه این همایش بود که بعد از احمد لو به ایراد سخنرانی پرداخت.

قالیباف در ابتدا اشاره‌ای به برگزاری همایش در ایام شهادت امام علی(ع) و شب‌های قدر کرد و گفت:

حضور در چنین ایام و شب‌های مقدسی و نیز دیدن تصویر مرحوم ابوترابی و کلیپ دوران زندان مقام معظم رهبری باعث شد تا مسیر و جهت صحبت‌هایم را تغییر دهم. در ذهنم این بود که حرف‌های دیگری بزنم،‌ اما حالا دوست دارم به ارزش‌هایی شاره کنم که فراز و نشیب‌های زندگی باعث می‌شود هرازگاهی آنان را به دست فراموشی بسپاریم. همان ارزش‌هایی که امثال ابوترابی با پایبندی به آنها باعث خلق حماسه‌های بی‌نظیری شدند.

شهردار تهران در ادامه به بیان خاطراتی از مرحوم ابوترابی پرداخت و بیان داشت:برای اولین بار ایشان را سال 59 و در جبهه اهواز دیدم. آن زمان هنوز به ارزش‌های نهفته در وجود این مرد بزرگ واقف نبودم و رفته رفته با خصوصیات منحصر به فردش آشنا شدم. هرچند که در همان ایام ابوترابی اسیر شد و گویی مقدر بود تا ابتدا چنین شخصیت محکم و باارزشی به اسارت درآید و در ادامه جنگ،‌ اسرای ما ماوا و پناهگاه محکمی چون او داشته باشند. همه آزادگان به خوبی می‌دانند که وجود ابوترابی چه نعمت بزرگی برای اسرا بود و از همین جاست که ما به وجود دست غیب الهی در لحظه لحظه وقایع انقلاب‌مان پی می‌بریم. دستی که حتی وقایع به ظاهر ناخوشاید را چون نعمت و فرصتی مغتنم برای‌مان قرار می‌دهد.

دکتر قالیباف اشاره به حضور تعداد زیادی از آزادگان در سالن همایش، به روزهای نخستین آزادی اسرا پرداخت و اظهار داشت: آن روزها من مسولیت فرماندهی نیروی زمینی سپاه را عهده دار بودم و شرایطی پیش آمد تا به عنوان یک مسئول در جریان تبادل اسرا قرار بگیرم. متاسفانه مسولان سازمان ملل مانع حضور مسئولان ایرانی در این امر می‌شدند و خود من چندین بار توسط آنها برگردانده شدم تا اینکه بار آخر به عنوان یک راننده در جریان تبادل قرار گرفتم. در آن روزها کشور ما شاهد یکی از حوادث مهم تاریخی بود و خوشحالم که من نیز در جریان این رویداد بزرگ حضور داشتم.

شهردار تهران با معرفی انقلاب اسلامی به عنوان ثمره رشادت‌ها و پایمردی‌های آزادگان و ایثارگران گفت:

نظام اسلامی ثمره تمامی رشادت‌ها و خون‌های پاکی است که در راه اعتلایش ریخته شده و اکنون وظیفه ما حفظ این نظام مقدس است. امروز باید ببینیم در هر پست و مقامی که قرار داریم چه کاری برای پایداری این نظام ارزشمند از دست‌مان برمی‌آید. اگر هدف ما این بود که به دنیا نشان دهیم در سایه اسلام و حکومت اسلامی بشر می‌تواند از لحاظ مادی و معنوی تامین باشد،‌ پس باید برای رفع نیازهای مادی و معنوی مردم بکوشیم که اگر امروز این کار را نکنیم فردا در پیشگاه محضر الهی مسئول خواهیم بود.

قالیباف در پایان به تفکیک شرایط مبارزه در گذشته و حال پرداخت و گفت:

اگر در گذشته تلاش در راه حفظ و اعتلای نظام اسلامی جنگیدن در جبهه‌های نبرد بود امروز سنگر مبارزه نشان دادن کارایی دین در اداره جامعه است. اگر بتوانیم در عرصه‌های سیاسی و اقتصادی مشکلات معیشتی و زندگی مردم را برطرف کنیم. من فکر می‌کنم به وظیفه خودمان عمل کرده‌ایم.

پایان مراسم مقارن با اذان مغرب بود و پس از ادای نماز جماعت، ضمن اهدای هدایایی به آزادگان و خانواده‌های‌شان، از حضار به صرف افطار پذیرایی شد.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 3:8  توسط یک دانشجو  | 

مصاحبه

از: علیرضا محمدی

رئیس سازمان بسیج مساجد و محلات:

مساجد و محلات بدنه اصلی بسیج را تشکیل می‌دهند

صحبت از قديمي‌ترين رده بسيج است. بالندگي شجره طيبه‌اي كه ريشه از دل كوچه پس كوچه‌هاي محلات و مساجد گرفت و اينك شاخه‌هاي پربار خود را در هر رده و قشري گسترش داده است. نيرويي كه خود را وام دار مسجد و محله مي‌بيند و اينك با تاسيس سازماني به همين نام، بهانه‌اي به دست‌مان داد تا در گفتگويي كوتاه با سردار محمدرضا مهديان فر، رئيس سازمان بسيج مساجد و محلات، به بررسي اهداف و فعاليت‌هاي اين سازمان نوپا بپردازيم.

 

*         فلسفه تاسيس سازمان بسيج مساجد و محلات از كجا شكل گرفت؟

 

همان طور كه مي‌دانيد مدتي است بسيج به سمت تقسيم بندي رده‌هاي خود برطبق تخصص‌هاي گوناگون پیش می‌رود. اما بسيج مساجد و محلات به دليل آنكه بدنه اصلي بسيج را تشكيل مي‌دهد مدتي از اين تقسيم بندي به دور بود تا اينكه از چند سال پيش موضوع آن مطرح شد و در نهايت در سال 1388 تشكيل سازمان بسیج مساجد و محلات به تصويب ستاد مشترک سپاه رسيد و از اوايل سال جاري نیز رسما فعالیت‌های خود را آغاز کرد. اما هدف از تشكيل اين سازمان از ارزش‌هاي موجود در اين رده نشات مي‌گيرد. مسجد محور اصلي هدايت مردم در مسائل مختلف است و از طرفي خواستگاه بسيج نيز مساجد هستند. اگر هدف از تشكيل بسيج در رده‌هايي چون دانشگاه، اسلامي كردن اين نهاد است، پس با عنايت به بسيج مساجد و محلات مي‌توانيم هدف اصلي سازمان بسيج مستضعفان، يعني عمق بخشي به انقلاب اسلامي و مقابله با جنگ نرم را در مساجد و محلات و بالطبع در میان آحاد مردم گسترش دهيم. معتقدیم پتانسیل خوبی در مساجد و محلات وجود دارد که با برنامه ريزي بهتر و به‌روز كردن اقدامات، مي‌توانیم از این نیروی عظیم بهروری لازم را داشته باشیم.

 

*       قبل از پرداختن به برنامه‌های پیش رو نوع تعامل شما با بسیجیان چطور صورت خواهد گرفت؟

کار سازمان نظارت تخصصی به مقوله بسیج مساجد و محلات است تا با تبیین برنامه‌ها و راهکارها، شناخت ضعف‌ها و نقات قوت، شناسایی کاستی‌ها و سایر مسائل دستورالعمل‌های لازم را تعیین کند. وگرنه بسیجیان در هر استان سلسله مراتب خود را دارند و نظارت سازمان بیشتر بر اساس ارائه راهکارها و برنامه‌ها صورت خواهد گرفت.

*         براي توسعه پايگاه‌هاي شهري چه برنامه‌هايي را پيش رو داريد؟

 

يكي از اهداف توسعه اين پايگاه‌ها شناسايي مناطقي است كه يا مسجدي در آن نيست يا با وجود داشتن مسجد، از پايگاه‌هاي بسيج بي‌بهره هستند. برنامه ما اين است كه با راه‌ اندازي پايگاه‌ها در اين مناطق به گسترش بسيج در سراسر كشور اهتمام بورزيم. اصولا ديد ما به گسترش بسيج در مساجد كمك براي آباداني و تقويت اين اماكن مقدس است. آباداني چه از بعد مادي و چه معنوي که با جذب هرچه بيشتر نمازگزاران و انجام خدمات اجتماعي و فرهنگي و ... صورت می‌گیرد. در همين راستا نيز امسال سازمان بسيج سازندگي تفاهم نامه‌اي را با سازمان اوقاف به امضا رسانده تا براي ساخت مساجد جديد يا تعمير مسجد‌هاي قديمي قدم‌هاي شاياني برداشته شود.

 

*        يكي از مشكلات موجود در مساجد نوع تعامل ائمه جماعات وهيئت امنا با بسيج است، براي رفع اين مساله چه راهكاري انديشيده‌ايد؟

 

البته بايد توجه داشته باشم كه در خيلي از پايگاه‌ها چنين مشکلاتی وجود ندارد و بسيار پیش می‌آید که فرمانده‌هان پايگاه‌ها خود عضو هيئت امنا هستند. اگر هم مشکلی وجود دارد با بررسی موشکافانه مشخص می‌شود که این مشکلات بیشتر ناشی از اختلافات سلیقه‌ای هستند تا مسائل ریشه‌ای و عمیق، اما به هرحال براي رفع همين اختلافات سليقه‌اي راهكارهايي را انديشيده‌ايم كه كلاس‌هاي آموزشي فرمانده‌هان پايگاه‌ها و حوزه‌ها براي تعامل بهتر با ائمه جماعات و هيئت امنا از اين قبيل است. از سوي ديگر برنامه‌ نشست مشترك هيئت امنا و ائمه جماعات با فرمانده‌هان پايگاه‌ها را ترتيب داده‌ايم تا در اين محافل به بررسي موارد اختلافي و رسيدگي به آنها پرداخته شود. ضمن اینکه تشكيل ستادي براي حل اختلافات احتمالي نيز از ديگر برنامه‌های‌مان است.

 

*        گذشته از بحث گسترش پايگاه‌هاي شهري چه برنامه‌هایی براي رشد كيفي نيروهاي اين رده داريد؟

 

در بحث تقويت پايگاه‌ها امسال برنامه‌هاي آموزشي را براي فرمانده‌هان پايگاه‌ها به صورت دوره‌هاي مشخص پنج روزه و براي فرمانده حوزه‌ها دورهاي 10 روزه‌اي را ترتيب داده‌ايم. در اين دوره‌ها يكسري آموزش‌هاي فراگير داده مي‌شود كه براي رشد آگاهي اين عزيزان مفيد است. به طور کلی سازمان بسیج مساجد و محلات به بعد فرهنگی و اجتماعی فعالیت‌های بسیج توجه دارد و لذا اقدامات و برنامه‌های ما بیشتر بر غنای فرهنگی و اجتماعی خدمات بسیج معطوف می‌شود. برنامه‌هایی نظیر تامین جهیزیه برای نوعروسان کم بضاعت یا تامین ارزاق خانواده‌های مستمند از جمله همین خدمات هستند که امسال در قالب یک طرح مشخص و هدفمند به اجرا گذاشته‌ایم. البته این طور کارها از سال‌ها پیش جزو فعالیت‌های بسیجیان به شمار می‌آمد اما امسال این خدمات را در قالب طرح‌هایی مشخص ساماندهی کرده‌ایم تا مجموعه اقدامات پایگاه‌ها به سمت خدمت بیشتر به محلات و در نتیجه عمق بخشی انقلاب در جامعه پیش برود.

*          سی‌ام مردادماه روز سازمان بسیج مساجد و محلات نامگذاری شده‌ است، دلیل این نامگذاری چیست؟

بر طبق نظر سردار نقدی، رئیس سازمان بسیج مستضعفان، هر کدام از شاخه‌های بسیج یک روز را به نام روز خود می‌شناسند. به طور مثال سالروز شهادت مریم فرهانیان روز بسیج زنان یا سالروز شهادت شهید برونسی به نام روز بسیج کارگری شناخته شده است. 30 مرداد ماه نیز روز جهانی بسیج مساجد نامگذاری شده و به همین دلیل این روز را به نام روز بسیج مساجد و محلات نامگذاری کرده‌ایم. این توضیح را هم ذکر کنم که علت نامگذاری 30 مرداد ماه به روز جهانی مسجد به دلیل آتش سوزی مسجد الاقصی در سی‌ام مرداد سال 1348 بود که با ابتکار جمهوری اسلامی ایران،‌ این روز به نام روز جهانی مساجد به کشورهای اسلامی پیشنهاد و به تصویب رسید.

* و حرف آخر.

بسیج یک نیروی ارزشی است و نباید به کارکردهای آن یک بعدی نگریست. سازمان بسیج مساجد و محلات نیز بر آن است تا با توجه دادن به خدمات فرهنگی و اجتماعی بسیج، هر چه بیشتر جامعه را با ارزش‌های فراگیر این نیرو آشنا کند. با عنایت الهی برآنیم تا با ایجاد سایت و انتشار خبرنامه، نسبت به انعکاس خدمات بی‌حد و مرز بسیج و بسیجیان اقدام کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 17:25  توسط یک دانشجو  | 

داستان کمربند انفجاری

از: غلامحسین بهبودی

صدای خفیف سه سوت، علامت رحیم به نشانه امنیت معبر بود. آرام خودم را وارد کانال تنگ کردم و به حالت سینه خیز تنم را به جلو کشاندم. پنجاه متر آن طرفتر، سر یک پیچ نود درجه، رحیم منتظر بود. روی صورتش خط‌های سیاهی دیده می‌شد که با توجه به کچلی سرش، شکل و شمایلی خنده‌دار ترتیب داده بود. خیلی سعی کردم خودم را بی‌تفاوت نشان بدهم، اما نتوانستم و با خنده گفتم:

- اینها چیه روی صورتت کشیدی؟

ابرویی بالا انداخت و در حالی که رو به جلو می‌خزید گفت:

- واسه رعایت اصول استتاره، نیروهای واکنش سریع همه‌شون این اصول رو از برن!

بعد به عقب برگشت و در حالی که سعی می‌کرد چهره‌‌اش را در معرض دید من قرار دهد، گفت:

- مثل کماندوها شدم نه؟

دیگر حرفی نزدم و پشت سرش به راه افتادم. آن شب قرار بود خودمان را به خطوط دفاعی دشمن برسانیم و آماری از تعداد ادوات زرهی‌شان تهیه کنیم. چند روز بعد عملیاتی محدود در پیش داشتیم و این اطلاعات می‌توانستند کمک زیادی به چگونگی طرح عملیات بکنند.

همان طور که سینه خیز می‌رفتم و به عملیات فکر می‌کردم، ناگهان بینی‌ام به کف پوتین رحیم خورد. فهمیدم توقف کرده و آرام گفتم:

- چرا وایستادی؟ اینجا جای دست دست کردن نیست، مسعود رو همین جاها زدن مگه یادت نیست؟

حرفی نزد و وحشت زده به عقب نگاه کرد. چشمانش برقی داشتند که تا آن لحظه ندیده بودم. شصتم خبردار شد شوخی ندارد و این بار جدی جدی خبری شده. خودم را کنارش رساندم و پرسیدم:

- چی شده رحیم؟ د بگو دیگه؟

- فکر کنم الان توی یه میدون مینیم.

دور و برم را نگاه کردم. چیزی دیده نمی‌شد. با دستم نیم دایره‌ای روی زمین کشیدم و چون شیء خاصی را لمس نکردم در جواب گفتم:

- حتما اشتباه می‌کنی. اصلا چطور این فکر به سرت خطور کرد.

با گردش چشم اشاره‌ای به شکمش کرد و و گفت:

- همین الان یه تله انفجاری زیر این خندق بلا گیر کرده. فرو رفتن ضامنش رو احساس کردم. کافی‌یه از روش بلند شم تا...

حرفش را قطع کردم و گفتم:

- خودم می‌دونم تله‌ها چطور عمل می‌کنن. خب حالا بلدی چیکارش کنیم؟

نگاهی عاقل اندر سفیه انداخت و گفت:

- آره! می‌تونم از روش بلند شم تا هر دومون بریم رو هوا! مرد حسابی تو مسئول منی، تو باید بگی چیکار کنیم.

نظر من این بود که راه رفته را برگردم و به همراه چند تخریبچی به کمک بشتابیم. اما خودش اصرار داشت که به تنهایی ماموریت شناسایی را به انجام برسانم و در بازگشت تخریبچی‌ها را به کمکش ببرم. پر بیراه نمی‌گفت. این طور هم به شناسایی می‌رسیدم و هم به او.

به ناچار حرفش را قبول کردم و به سوی خطوط دشمن خزیدم. یک ساعت بعد به نقطه‌ای رسیدم که به وضوح صدای گفتگوی دو نگهبان سنگر دیده‌بانی دشمن را می‌شنیدم. انگار از طولانی بودن زمان نگهبانی شکایت داشتند و غیبت مافوق‌شان را می‌کردند. پیش خودم فکر کردم طولانی بودن زمان نگهبانی دلیلی بر کمی افراد‌شان است. اما وقتی به آن سوی خاکریز رفتم، آن قدر سلاح و مهمات دیدم که برای مقابله با یک لشکر نیرو کافی بود.

به هر حال کارم را انجام دادم و در برگشت متوجه خاکریز دومی در عقبه قرارگاه دشمن شدم. معمولا از خاکریز دوم برای استقرار خمپاره اندازها استفاده می‌شد. سلاحی که در صورت حضور یک دیده‌بان دقیق و کار کشته می‌توانست دردسرهای زیادی برای‌مان درست کند. پس قید بازگشت را زدم و در طول شیار ایجاد شده از رد شنی تانک‌ها خودم را به خاکریز دوم رساندم.

حدسم درست بود. چند قبضه خمپاره‌انداز با نظم خاصی کنار هم انتظار می‌کشیدند و نگهبانی کمی آن طرفتر چرت می‌زد. این بار به سرعت کروکی خاکریز و تعداد خمپاره‌ها را ثبت کردم و برای بازگشت خودم را به دالانی پر از خار و بوته انداختم. در همین لحظه صدای چند عراقی را شنیدم و چون حدس می‌زدم مرا دیده باشند، به سرعت از طریق همان کانال به سمت خاکریز خودی رفتم. در حالی که منتظر بودم عن قریب مورد اصابت گلوله‌های دشمن قرار بگیرم.

هنگامی که بدون هیچ مشکل خاصی به قرارگاه رسیدم،‌ اذان صبح بود. قبل از هر کاری به چادر نماز خانه رفتم و بعد برای دادن گزارش پیش حاج رضا رفتم. حاجی به محض دیدنم پرسید:

- پس رحیم کو؟

با این حرف در جا خشکم زد. تازه آنجا بود که به یاد رحیم افتادم و چون سپیده صبح در راه بود، کاری از دست هیچ کس برنمی‌آمد. از طرفی حاج رضا هم اجازه هیچ اقدامی را به من و سایر بچه ها نداد و به ناچار هر اقدامی برای کمک به رحیم را به شب روز بعد موکول ‌کردیم.

شب هنگام حاج رضا دو نفر از تخریبچی‌های باسابقه را پای رکابم قرار داد تا به اتفاق پیش رحیم برویم. همه چیز مهیا به نظر می‌رسید الا اینکه به محض خروج از خاکریز، عراقی‌ها متوجه تحرک‌مان شدند و درگیری نسبتا شدیدی بین دو طرف رخ داد. نتیجه این شد که باید رحیم را یک شب دیگر منتظر می‌گذاشتیم. شبی که از بخت بد با آتش دیوانه‌وار عراقی‌ها، اخبار بدی را از زبان حاج رضا توی سرم می‌کوبید:

- این طور که بوش می‌یاد کار آقا رحیم ما بدجور پیچ خورده، خدا کنه هنوز زنده باشه.

حاجی درست می‌گفت. انگار بعثی‌ها هم متوجه نگرانی ما شده‌بودند که این طور مهمات خرج بیابان خدا می‌کردند یا این شانس من بود که باید آن شب را هم تا صبح حرص می‌خوردم و تمام روز بعد را ثانیه به ثانیه در انتظار فرا رسیدن تاریکی شبی دیگر لحظه شمار می‌کردم.

به هر ترتیب آن شب با ناامیدی به چادرم برگشتم و درحالی که انواع و اقسام خیالات پریشان ذهنم را ابری کرده‌بودند سرم را زیر پتو فروبردم و زار زار گریه کردم. اما درست در همین لحظه دستی پتو را از رویم کشید و دور خودش ‌پیچید. حدس زدم یکی از بچه‌ها شوخی‌اش گرفته و کلافه گفتم:

- حالم اصلا خوش نیست. هر کی هستی پتو رو رد کن بیاد. فکر و خیال رحیم نذاشته این دو سه شب خوب بخوابم.

- اگه تو خوب نخوابیدی، من دو سه شبه که اصلا نخوابیدم.

صدای خودش بود،‌ رحیم! با خوشحالی از جا جهیدم و او را دیدم که طبق عادت ابرو بالا انداخته و نگاهم می‌کند. توجهی به عصبانیتش نکردم و سر و صورتش را غرق در بوسه کردم:

- واقعا از روت شرمنده‌ام رحیم جون. باور کن نشد که کمکت کنیم. یعنی می‌دونی این دو سه شبه تا خواستیم کاری بکنیم...

دستش را روی دهانم گذاشت و در حالی که متکایش را مهیای خواب می‌کرد،‌ گفت:

- اصلا هم تقصیر تو نبود. آدمی که فرق فنر سگک کمربندش رو با تله انفجاری ندونه، حقشه دو شبانه روز تو سرما و گرما گرفتار بشه. تازه همین دو ساعت پیش بود که یادم افتاد سگک کمربندم فشاری‌یه و مینی در کار نیست. آخه نه اینکه تا الان از این کمربندها نداشتم، فراموشم شده بود. حالا تو هم نمی‌خواد خیلی احساسات به خرج بدی، دستت رو از رو گردنم وردار که می‌خوابم بخوابم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 17:24  توسط یک دانشجو  |